۱- با شناخته شدن مرتضوی به عنوان عامل اتفاقت کهریزک، برای من کاملا روشن شد که این نظام جمهوری اسلامی دیر یا زود رفتنیه، چون از چند وقت پیش این نظام شروع کرده به مکیدن خون بازوهای خودش: از علی مطهری گرفته تا همین آقای مرتضوی که انصافا باید اسمش تو لیست قاتل های قرن گذاشته بشه همه به جون هم افتادند و نمیدونند که چه کاری درسته. بالاخره برای اولین بار در این نظام جنایات این مردک برای همه مشخص شد: این آقای مرتضوی چند خانواده را عذا دار کرده؟ چند دختر و پسر را بی پدر مادر کرده؟ چند تا آدم رو شکنجه کرده ؟ جواب این سوال ها رو فقط خودش و خدا و اون آدمی که توی سلاخ خانه مرکزی (بیت رهبری) نشسته میدونند. خدایا از این قاتللان روزگار نگذر.
۲- امروز به خودم گفتم یک سری به وبلاگ آقای ابطحی بزنم،چون از موقعی که ایشان از زندان آزاد شده بود نتونسته بودم وبلاگش رو بخونم. بعد از خواندن ۲و ۳ تا از پست های جدیدش از خودم پرسیدم: در زندان چه بلایی سر این مرد اومد که ۱۸۰ درجه نوشته هاش تغییر کرد: نه خبری از بحث های سیاسی هست و نه خبری از تیکه انداختن به احمدی نژاد و دولتش. ابطحی حق انتخاب داره : او میتونه مطلبی ننویسه و به زندگی خودش ادامه بده؛ اما ابطحی این راه را انتخاب نکرده و تصمیم به نوشتن داره، ولی نوشتن درباره چه؟ وقتی مردم دارند تو کوچه و خیابان کشته میشوند و نظام مردم رو ۳۰۰ تا ۳۰۰ تا بازداشت میکنه این زشت ترین کار ممکنه که بنویسی ولی در مورد خواندن صحیفه سجادیه بنویسی. و حتی اگر جیزی در مورد سیاست مینویسی مهم اینه که طرف حق را بگیری و نه طرف نا حق را. به امید روزی که ابطحی واقعا از زندان آزاد بشه.


